پنجره را باز می کنم،
و بوی مهر همیشه کسالت زده ام می کند...
یاد روزهای بی مهری می افتم و از این همه پاییز کلافه میشوم!
چقدر در کوچه های مهر و آبان و آذر دویده ام
و برگ های بی گناه را
چند بار لگد کرده ام؟؟؟
روح کتانی های سفید پاره ی روزهای کودکی ام را احضار می کنم
تا ذهن مشوشم را
به خاطرات سالهای کودکی ام ببرد
و کوله پشتی ام
آنقدر پیر شده است
که مدام از سنگینی کتابهایم غر میزند!
چرا من دیگر مدادی برای تراشیدن ندارم؟
و کسی به من سر مشق نمی دهد!
سارا انار ندارد!
دارا انار دارد!
دلم برای تمام نداشتنهای سارا می سوخت و نداشتن انار در دستهایش
تنها بهانه ای بود که من
آنقدر بغض در گلویم گیر کند
که زنگ تفریح
نتوانم سیب سرخ کوچکم را گاز بزنم
و آنقدر از دارا بدم می آمد
که آرزو می کردم
کاش انارش را گم کند....
من آنقدر کوچک بودم آنروزها
که نمیدانستم
همیشه بعضی ها سارا بوده اند و بعضی ها دارا
و هرگز انارها اشتباه در دست کسی گذاشته نمی شود!
20 قشنگترین نمره ی کلاس ما بود
و من بعدها فهمیدم
بیرون از کلاس درس
هیچ کس این نمره را نمی گیرد
و آدمها
تمایل عجیبی دارند برای پیشروی به نقطه ی صفر!
و همه چیز چقدر فرق دارد
در فضای آن ساختمانهای چند کلاسه ی ساده
و دنیای عجیب و پیچیده ی بیرون!
من فکر میکردم آنروزها
بزرگترین هنر دنیا قشنگ انشا نوشتن و بدون غلط املا نوشتن است
و حقه باز ترین موجود دنیا
روبه پر فریب و حیلت باز است که پنیر زاغک بیچاره را میربود
چه میدانستم روزی میرسد
که باید ذهنم را برای ورود کلماتی چون فقر و فحشا و جنایت و استعمار آماده کنم
و احساس کنم که آن روباه بدبخت
چه جانور خوبی بوده و بد بخت فقط هوس پنیر کرده بود
او نه به زاغک بی حرمتی کرد و نه او را قطعه قطعه کرد و نه آبرویش را برد!!!
دلم می گیرد...
پنجره را می بندم،
و بوی مهر همیشه کسالت زده ام می کند...
هر چند دیگر
در هیچ مدرسه ای
به شوق حضور من باز نخواهد شد
و دیگر بزرگترین ترس زندگیه من
خواب ماندن و دیر سر کلاس درس رسیدن نیست!!!!
* سال جديد تحصيلي رو به همه عزيزان تبريك مي گم . اميدوارم به آرزوهاشون برسن، و قدر اين
روزها رو بدونن ، منم امسال كلاس اولي هستم ، البته از نوع ارشد...
* تو اين مدت يه سالي كه از دانشگاه دور بودم خيلي سخت بود ، الان
حداقلش اينكه دوباره مي تونم تو جمع صميمي دوستاي عزيزم باشم و با آدماي جديد تري
آشنا بشم ، يكي از آرزوهام اينه كه بتونم روزي استاد دانشگاه بشم ، با اينكه مي دونم
براي رسيدن به اين آرزو خيلي بايد تلاش كنم ...
* خدايا ما را آن ده كه آن به ، و ما را مگذار به كه و مه...
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388 ساعت 1:0 توسط مهدی
|